تبليغاتX
تنهایی های یک دختر دلشکسته
تنهایی های من
 حرفایی برای تو

وقتی دلت تنگ شد وقتی چشات تر شد وقتی دیگه نبود کسی امیدی یا یه هم نفسی بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی

 

اگه تو دنیا هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز مال توست:

خدای مهربون فکرای قشنگ و قلب کوچک من

 

۳تا ستاره تقدیمت میکنم:یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه

یه ستاره پر امید واسه هرکی که تو رو دید

یه ستاره پر رویا چه قشنگه با تو دنیا

در صفحه شطرنج زندگیم تمام مهریه هایم مات مهربانیت شدندو من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم

شاه دلم دوستت دارم

 

دیروز در دادگاه دلم مغز من قاضی بود متهم قلبم بود جرم من عشقم بود عشق من یاد تو بود

آیا حق من اعدام بود؟؟؟؟؟

 

به اندازه گریه ی گنجشگ دوستت دارم شاید این دوست داشتن کم به نظر برسه اما یه چیزونمیدونی که گنجشگ ها زمانی که گریه میکنند میمیرند

 

در تنهاترین تنهائیم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ا ی خدا به حق تنهاییت در تنهاترین تنهائیش تنهای تنهایش نذار

 

در بازی دل نگاه من مست تو بود.هر برگ دلم شکسته پابست تو بود.من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دلم دست تو بود.

کاش بدونی نبودنت یا تا ابد ندیدنت هرگز بهانه نمیشه برای از یاد بردنت

 

اگر گلی را دوست نداری نچینش چیدی پرپرش نکن پرپرش کردی دور ننداز دور انداختی لگدش نکن لگدش کردی دیگه یادش نکن

زخم زندگی من تویی. همه به زخمشون دستمال میبندند اما من به زخمم دل بستم

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد.عجب از محبت من که در او اثر ندارد.غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد.

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه با بودن من باغ تو ویرونه میشه میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه

 

 گرچه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکردآفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 باران

باران نمي شوم

 که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد

تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.

ابر مي شوم

که از نگراني يک روز باراني

هر لحظه پنجره را بگشايي

و مرا در آسمان نگاه کني...

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  |
 من تموم قصه هام قصه ی توست

 

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا اتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم

که راحت بشه خیالم

دارم از تو می نویسم

تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم

با عشق تو شکسته شم

*****

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  |
 زندگی
این وبلاگ مال کسیه که یه  روز

 تموم زندگیم بود ولی الا ن

متعلق به یکی دیگه شده کاری جز دعا کردن واسه خوشبختیش ندارم

امیدوارم هرجا هست خوشبخت باشه اونقدر خوشبخت بشه که یادش بره یه دیوونه ای بود که

 دوستش داشت

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  |
 

 

چه جوری دلت اومد بری گریه که سهم من نبود

قصه که از سر نمی شه با یکی بود یکی نبود

چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب

چه جوری آخه سر رسید فرصت اون روزای خوب

به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو

تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی منو

از شب پرپر زدنم چه طور تونستی بگذری

من که غریبه نبودم چه طور دلت اومد بری

گفتی به من تو هم برو یه قصه ی تازه بگو

گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو

آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی

چرا نخواستی بمونی به داد اشکام برسی

با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمی شه

هیچ کس آخه به غیر تو دردمو از بر نمی شه

 

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  |
 جدایی

 دلم گرفته از آدمایی که می گن دوستت دارن

 اما معنی شو نمی دونن

 

                   از اونایی که می خوان فقط مال اونا باشی 

                          

                                     اما خودشون فقط مال تو نیستن                     

 

                              از اونایی که زیر بارون برات می میرن

                

                           اما وقتی آ فتاب شد همه چیز از یادشون میره 

                               

                                از اونایی که از ته دل دوسشون دارم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 رفتی

وقتی رفتی و تنهام گذاشتی

توی قلبم پا گذاشتی

تو که گفتی من می مونم

چرا رفتی و نموندی

حالا که تنهای تنهام

واسه دل خودم می نویسم

می نویسم تو کجایی

کی میایی کی میایی

تو که رفتی من اینجا تنهام

دیگه طاقتی ندارم

دیگه سخته بی تو موندن

بی تو هیچ معنای نداره

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 

ترنم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست  

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
 
 
 
|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 

مـــاهــان

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

گل

 

تو که نباشی دیگر نه انتظار نه فاصله

      معنی دارد وقتی  تو نخواهی  وقتی

      تو نباشی همه چیز یر مدار صفر می گردد

ساعت كوچيكه رويه تا قچه تو رو يادم مي ياره ساعت هايي كه با هم بوديم يادته اومديم يه بازي كنيم من بشم مجنون تو ,تو هم اون ليلي من ,اما من بازيمون وخيلي جدي گرفتم

و حالا چي دارم جز يه قلبي كه با خاطراتت ميزنه وقتي دو نفر رو با هم ميبينم اگه بگم حسوديم نميشه دروغه خيلي وقته نشده مثله قديما بشينيم برا هم از روزامون بگيم صبح هاي زيادي رفتن

و تو از هيچ كدومشون برام نگفتي تا حالا برام شعر گفتي تا حالا چند بار به خاطرم اشك ريختي من همون سينام عوض نشدم ولي تو چي........... اين نقطه ها ميتونن خيلي ناگفتا ها رو بگن كه من نميتونم برات بگم هر موقع كم مي ياريم آخر جمله هامون يه نقطه ميزاريم و از اول شروع ميكنيم دلم تنگ ميشه برات ولي چرا نمي فهمي باوركن دعوا هام به خاطر دوست داشتنته

كاشكي مي شد يه نقطه آخر عشقمون بزاريم و از اول شروع كنيم از وقتي واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو كمتر بودي كنارم شايد بهتر بود نميگفتم دوستت دارم كاشكي همون

موقع تمومش مي كردم ولي تو نزاشتي گرفتاري هاي خودم كم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا يه بار وقتي ميگم دوستت دارم نگو دورغ ميگي , يكي ديگه رو ميخواي

چرا فكر ميكني من بهت دورغ ميگم فقط بگو چرا ؟ فكر كنم چيزه زيادي ازت نخواستم من نميتونم مثله فرهاد كوه برا رسيدن بهت بكنم ولي ميتونم يه شمع باشم كه برا رسيدن به تو بسوزم

و تنهايي تو روشن كنم هر چند كوتاه اما با عشق

 

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا